آره تو این دنیا دیگه هیچ کی منو دوست نداره وقتی می یان کنار من نقاب به صورت می زنن همه حرفاشون دروغه به ظاهر عاشق منن تو این دنیا اگه بخوای با کسی مهربون باشی بعدش باید تا عمر داری از کارت پشیمون باشی جواب هر خوبی تو با یه بدی داده می شه دل کندن از تو تا ابد واسه همه ساده می شه همه ادعا می کنن که عاشقن تا همیشه خوب می دونم از عاشقی هیچی سرشون نمیشه تو این دنیای بی کسیم فقط خدا مونده برام فقط اون از اون بالاها واسه یه بار کرده نگام هرکی تو دنیا یه جوری دنبال کار خودشه هرکی یه جور از زندگی تصویری تو ذهن می کشه همه تورو ترک می کنن فقط خدا پا به پاته باور نکن هر کی که گفت عاشق رنگ چشماته فقط تو شادی باهاتن تو غما ترکت می کنن فکر نکن توی سختی ها همیشه درکت می کنن به ظاهر غصه دار می شن با دیدن پلک ترت ولی بعدش می رن و هی حرف می زنن پشت سرت این ادمای دورو رو فقط خداشون می شناسه توی اون دنیا کارشون هی خواهش و التماسه نمی شه گفت با صراحت همه ی آدما بدن درسته بعضی موقع ها حالتو به هم می زنن ولی این بدی ها عزیز من داره وجود هیچ کی مثل فرشته نیست زیر این گنبد کبود این زندگی دو روزه و باید از اینجا بگذری مهم اینه چی با خودت اونور دنیا می بری دوست دارم تا هستم همه بدونن قدر خوبیمو نه اینکه مردم بگیرن رو سر تابوت چوبیمو چه فایده هر چی که بگم هیچ کسی حالیش نمیشه تا زمانی که برم و بمونم واسه همیشه خوب می دونم که قدرمو یه روز همه شون می دونن می خوان با من حرف بزنن ولی دیگه نمی تونن تو این دنیای لعنتی از من نمی کنن یادی به ظاهر با دیدن من بال در می یارن از شادی تو این دنیای لعنتی کارم شده رنج و عذاب آدمای خوبو فقط شبا می بینم توی خواب
+ نوشته شده در ساعت توسط منصور |
هر کی حالمو می پرسه به دروغ میگم که خوبم
نمی خوام کسی بفهمه با پریدنت شکستم
رفتی و تنهای تنها با خیال تو نشستم
توی تقویم می نویسم رفت اونی که عاشقم کرد
دیگه خورشیدی ندارم واسه این روزای دلسرد
تقویم از اسم تو پر شد ولی جات خالیه اینجا
منم و خاطره ی تو منم و حسرت فردا
+ نوشته شده در ساعت توسط منصور |
+ نوشته شده در ساعت توسط منصور |
امشب دلم تنگ است تنگ تر از تمام زمانهایی که دور از تو بر حجم پر
دروغ رستنها خوابیده بودم و با نگاه عجولم گناه میکردم.امشب دلم تنگ
است.تو کجایی؟کجا؟یا شاید هزار ناکجا غرورم شافع نگارش و اشک
میشود اما ...تنم زیر تگرگ دورغ خورد میشود تو کجایی؟کجا؟شاید اگر
بالاخره خلوتی یافتم و ...دستهای تو را و...غرق شوم در بازوان ستبرت
انگاه تکیه بر دستان تو هم که شده بی هراس بغض را رها کنم و بالاخره
...فریاد هم بغض مرا نشکست آخر...سنگی بزن سنگی بزن یک باردیگر
سنگی بزن شاید ترک بردارد این دل ...این تا همیشه در غم و غصه
شناور امشب ماه هم ندارم حتی همان ماه نیم خورده و هزار اندیشه
جرات آخر تو کجایی ؟کـــــــجا؟هرشب تو شب میشوی من هوس اما
نفرین به سال و شب و شباب که هر بارش دل در تقلای پاییز رجس
خرداد را بهانه میکند بهانه گی میکند برای طهارت زمان تا ببارد ...ببارد
لیک هیچ شبی از زمان بهار و تابستان تاب اشک و بغض وارفته ندارد
تو کجایی؟کجا؟امشب پرم از انگیزه ی بهانه های باران آور و خالی ام
از دست ها موحش وحش آخر تو کجایی؟کـــــــجا؟قبول ...باشد ...
امشب هم نباش یک اسمان تو را تجسم میکنم یک شهر میبارم و
اشک هایم را دور از دست های پس کشیده ات به دست مال کاغذی
شعر ها میسپرم حافظ هم هست فالی میزنم و صدای تو را موزون
با نیاز و نیت خود میخوانم معشوق من !!! من تینت خود را به خودت
+ نوشته شده در ساعت توسط منصور |
در بدرو شکستم از دست دنیا خستم
اخه مگه به جز تو دل به دل کی بستم این رسم عاشقی نیست این قانون زمین یست اخه تو عالم من دل که خریدنی نیست عاشقای زمینی عشقو چه سخت می بینین چه راحتو چه اسون دل میدینو میگیرین
+ نوشته شده در ساعت توسط منصور |